تبلیغات
48ia
سرگرمی , تفریح ,عاشقانه , آموزشی و دانستنیهای خواندنی,تصاویر روز دنیا,فراماسونری,عکس ...
چت روم
آخرین مطالب

» مژده مژده مژده ( سه شنبه 26 فروردین 1393 )
» قرارنیست... ( یکشنبه 13 بهمن 1392 )
» برگرد که بر بهارمان میخندند ( دوشنبه 7 بهمن 1392 )
» و عجیب است ... ( دوشنبه 7 بهمن 1392 )
» مغـــــــزشـــماچندساله است؟(تست خیلی جالبـــــــــــــ) ( یکشنبه 10 آذر 1392 )
» تست شخصیت شناسی جالب،جدید،واقعی ( شنبه 9 آذر 1392 )
» فرق سرتان شخصیت شما را لو می دهد!! ( شنبه 9 آذر 1392 )
» خنده ! ( جمعه 1 آذر 1392 )
» مسلمان شدن مستربین همه جهان را لرزاند (عکس) ( شنبه 25 آبان 1392 )
» شعـــــــــرعاشـــــــــــــــــــــــورا ( چهارشنبه 22 آبان 1392 )
» پخش چندباره سریالی در خدمت صهیونیست‌ها ( سه شنبه 21 آبان 1392 )
» تنها سوپرمیلیاردی که امام او را بوسید+عکس ( سه شنبه 21 آبان 1392 )
» مشهورترین زنده ماندگان اعدام ( یکشنبه 19 آبان 1392 )
» این ساپورت لعنتی! + تصاویر ( یکشنبه 19 آبان 1392 )
» 11 فایـده شگفـت انگیـز لبـخند زدن ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» بدون شرح ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» پَ نَ پَ ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» عکس های طنز ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» تاریخچه نام ایران.. ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» میزان عشق و محبت متولدین ماه های مختلف سال ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


فقط من و توایم که دنیا رو میسازیم
ایجاد کننده وبلاگ : mohsen

Review mano2o.mihanblog.com on alexa.com


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 1 مهر 1392, 10:56 ب.ظ
پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن:
راز دل به زن مگو ، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو .
بعد از این که پدر ازدنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به او چنین وصیتی کرده؟ پیش خودش گفت : امتحان کنم ببینم پدرم درست گفته یا نه.
هم زن گرفت، هم قرض کردو هم با آدم کم عقل دوست شد.
روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش رازیرزمین پنهان کرد. زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟
مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود.
اگر حرفی زدی تو را هم می کشم. چون غیر از من و تو کسی از این راز خبرندارد. اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای.
زن،تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم به فریادم برسید.
شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد. مردم ده به خانه آنها آمدند. کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محکمه قاضی ببرد. در راه که می رفتند به آدم نوکیسه برخوردند.
مرد نوکیسه که از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را که به تو قرض داده ام پس بده. چون ممکن است توکشته بشوی و پول من از بین برود.
به این ترتیب، مرد، حکمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد




ادامه مطلب
تبلیغات

تبلیغات

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

Review mano2o.mihanblog.com on alexa.com ========== گ

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا

==========

کد کج شدن تصاویر

==========

کد متحرک کردن عنوان وب